جيگرتو بخورم!

دوشنبه 13 خرداد 1387 ساعت 2:0 صبح

سلام.


مضرات سيگار بر کسي پوشيده نيست و همه کم و بيش در مورد اون و ضررهاي اون باخبرن و نيازي نيس حرفاي تکراري بزنم.



خب، اصل مطلب:


اگه بخوايم يه آدم سيگاري رو تو دسته‏بندي انسان‏ها قرار بديم ، تو رده‏ي «بيماران رواني» قرار مي‏گيره!


1. انسان خودش رو بيش‏تر از هر کسي توي اين عالم هستي دوس داره و اين خوددوستي اون باعث ترقي و پيش‏رفت‏هاي اون تو زندگيش مي‏شه؛ چون براي خودش اهميت قائله و اين باعث مي‏شه که سايرين نيز به اون اهميت بدن و انساني قابل‏اعتماد باشه. اما زماني که به سيگار رو مياره، به همه چيز پشت‏پا مي‏زنه... به زندگي، به هدفي که براي اون خلق شده، و هدفي که خودش تو زندگي اونو دنبال مي‏کنه و قراره به اون برسه. چنين انساني چطور مي‏تونه ادعا کنه که اطرافيانش رو دوس داره و نسبت به اونا بي‏اهميت نيس؟! آيا عقلانيه که بگيم يه آدم سيگاري، مسئوليت‏پذيره و قابل اعتماده؟! اگه نظر کسي اينه که بايد (ببخشيدا) به عقلش شک کرد!


2. خود شخص سيگاري مي‏دونه که کارش زشته و حتي فرزند و اطرافيانش رو از کشيدن سيگار منع مي‏کنه (مگه اين‏که شيطان‏صفت باشه و بخواد بقيه رو هم مثل خودش به منجلاب بکشه!)، ولي با اين حال خودش اين کار رو انجام مي‏ده! و اين بيان‏گر «ضعف شخصيت» اونه. چنين شخصي از چيزي که مي‏دونه مضره نمي‏تونه دل بکنه، چطور مي‏تونه از گناهاني که درک دقيق ضررهاشون نياز به علم فراوان و حتي چشم برزخي داره دوري کنه؟؟؟!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ.ن: حالا اگه هنوز مي‏خواين جيگرتونو بدين به سيگار تا بخوره و براتون دودش کنه... بسم‏الله!


نوشته شده توسط : شيدا

نظرات ديگران [ نظر]


دست‏نوشته‏هام!

دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 ساعت 12:18 عصر

سلام!
          امروز خيلي خوشحالم. خيلي !
شايد شما که منو تا حدي ميشناسيد بپرسيد چه عجب! تو که نه شاديهات به آدم رفته نه غمات. هر وقت دلت بخواد ميري و هر وقتم نه برميگردي!
شايد بگيد بابا دختر تو چته معلوم هست؟
يه روز مياي در مورد بستن وبايي مينويسي که نعطيل شدن، يه روز خودت مي‏بندي و ميري و دوباره مياي...
همه اينا برا اطرافيانم هم سؤاله اونم خيلي بزرگ! عجيبه نه؟
اما...!!




هميشه به همه ميگم !
بابا گير نديد! همينه که هست! من همينم که ميبينيد !
        انساني که ما باشيم از چي مياد؟ از نسي! آفرين دمم گرم!
دست‏نوشته‏هام هم مال خودمه و دوست ندارم به اونا دل خوش کنم. يه روز از غم ميگم، يه روز از شادي. يه روز دلم از بر و بچ پره، يه روز نه!
نسي معنيش آسون آسونه! يعني فراموشي! و زماني هم که به باب افعال برده ميشه متعدي ميشه، يعني فراموش‏کار.
خاطرات و ثبت اونا کاري بسيار پسنديدست که اگه بعضي وقتا بعضي از اونا رو فراموش کنيم خيلي بيشتر به نفعمونه!
منم از اين قاعده مستثني نيستم و به خاطراتم دل نمي‏بندم تا کمتر آسيب ببينم.


نوشته شده توسط : شيدا

نظرات ديگران [ نظر]


سنتوري‏هاي اطرافمون!

جمعه 27 ارديبهشت 1387 ساعت 9:8 عصر

اگه يه کم به دور رو برمون نگاه کنيم، علي سنتوري‏هاي زيادي رو مي‏بينيم که زندگي مي‏کنن و تعداد اندکيشون اين شانس رو پيدا مي‏کنن که به زندگي دوباره برگردند و بسيار ديديم که تو همون حال خرابشون موندن و جون دادن و هيچ کسي هم نپرسيد عاقبت اين بنده‏ي خدا چي شد؟!
واقعاً زندگي کردن تو اين دنيا اين‏قدر پوچ و بي‏معني شده؟!
تا چه حد يه انسان مي‏تونه سنگ‏دل باشه که شريک و همسر خودش رو رها کنه و به اون تو نابوديش کمک کنه؟!
اگه از همون روز اول هانيه‏هاي دور و برمون کم نيارن و همسراشون رو تو راه اشتباهي که مي‏رن رها نکنن هيچ وقت زندگي‏شون به لجن کشيده نمي‏شه!



امام حسن مجتبي عليه‏السلام:
نشانه‏ي برادري، وفاداري در سختي و آرامش است.


تا چه حد به عزيزانمون تو سختي‏ها کمک کرديم و رهاشون نکرديم؟!
چي باعث اين همه سردي توي زندگي گرم و عاشقانه‏ي ما آدما ميشه؟!
چه طور مي‏شه شخص ثالثي مياد تو زندگي بدون اين‏که بفهميم و زماني متوجه مي‏شيم که ديگه خيلي ديره؟!


هانيه‏هاي اطرافمون زياد شدن و علي‏سنتوري‏هام تک و تنهاتر. يه فکري بکنيم به حال خودمون!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ.ن: پس از يه استراحت کوتاه، برگشتم! (شيدا)


 


نوشته شده توسط : شيدا

نظرات ديگران [ نظر]


دل يکي، محبت يکي،‏ يار هم يکي!

جمعه 6 ارديبهشت 1387 ساعت 2:4 عصر

سلام


اولاً پيام‏هاي گروهي رو زياد جدي نگيرين! يه عمريه هر چي پست مي‏نويسم کسي محل نميده! اما از اونجا که ما ايرانيا مرده‏پرستيم، تا گفتم شيدايي ميخواد تعطيل بشه همه اومدن ببينن چه خبره!


ثانياً حالا که تا اينجا اومدين، بي‏بهره نرين! اينم از پست امروز:


 


اساسي‏ترين تفاوت انسان با ديگر موجودات، داشتن اختياره. ما مي‏تونيم به اختيار خودمون مسير زندگيمون رو انتخاب کنيم. منتها بايد بدونيم که هر مسيري بالاجبار به يه مقصدي ختم ميشه. پس اگه توي هر انتخابي از بين چند گزينه يه گزينه رو انتخاب کرديم، بايد:


1. دقت کنيم نتيجه‏اي که اين انتخاب برامون داره (مقصد مسير انتخابي) نسبت به نتيجه‏ي گزينه‏هاي مشابه، مطلوبيت بيشتري برامون داشته باشه.


2. وقتي يک گزينه رو انتخاب کرديم (قدم توي يک مسير گذاشتيم)، ديگه به گزينه‏هاي ديگه فکر نکنيم و حسرت اونا رو نخوريم و همه‏ي توجهمون رو روي همين انتخاب معطوف کنيم تا زودتر به مقصد مطلوبمون برسيم.



پس:


1. وقتي از بين ده نوع غذا، قرمه‏سبزي رو انتخاب کردين، ديگه حواستون به مرغ و کباب نباشه، وگر نه قرمه‏سبزي براتون زهرمار ميشه!


2. وقتي از بين چند تا گزينه همسرتون رو انتخاب کردين، ديگه به گزينه‏هاي ديگه فکر نکنين و همه‏ي تلاشتون رو صرف خوش‏بختي با همسرتون کنين!


3. بين (1) و (2) هيچ ارتباطي وجود نداره. جسارت نشه! زندگي مشترک خيلي مهمه و اصلاً قابل قياس با يه وعده غذا نيست. اگه ميخواين خوش‏بختي رو به معني واقعي کلمه تجربه کنين، به هر کي دروغ ميگين به همسرتون دروغ نگين! حتي اگه عادت دارين به خودتون دروغ بگين!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ.ن: شيدا بنا به دلايلي يه مدت از صحنه‏ي وب‏نويسي دوره. فعلاً من به جاش مي‏نويسم. قصور قلمم رو به پاي شيدا ننويسين! 


نوشته شده توسط : شيدا

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

آشتي کنون
چه جوري ميشه گفت؟!
ع ا د ت ... خوبه؟!!
نقطه سر خط
[عناوين آرشيوشده]