قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
 
قالب وبلاگ

 

 

مفتخریم به اینکه هر روز به‌نام ائتلاف و وحدت‌های بی‌مبنا، با زید و عمرو و خالد و ... هم‌سفره نشدیم. یک روز با ساکتین فتنه. یک روز با اویی که دو دوره است میلیارد میلیارد برای رسیدن به قدرت خرج می‌کند و آخرش هم دست خالی بر می‌گردد. یک روز با مهره‌های هاشمی که چشم در چشم ملت، سیاست مقاومت و پایداری را به چالش می‌کشند. یک روز مصداق وحدت گفتمانی‌شان یکی است و سه چهار روز بعد شخص دیگر و ... . 
اگر حجت شرعی انسان را به این‌جا می‌کشاند. ما مفتخریم به شریعت‌گریزی.


ما مفتخریم به اینکه نگذاشتیم ادبیات و گفتمان ناب انقلاب و خط مقاومت و پایداری، در انتخابات بی‌مصداق بماند و قربانی سیاست‌بازی‌های ابن‌الوقت‌هایی شود که هر روز یک تاکتیک را ستون خیمه تحلیل‌هاشان قرار میدهند و اصول و مبانی را زیر خروار خروار تاکتیک و بازی سیاسی دفن می‌کنند و بعد ادعای فهم و بصیرت هم می‌کنند.
آدم بی‌مبنا "همج الرعاع" است اخوی. با مختصر بادی به دامن این و آن می‌افتد و با همه هم‌سفره می‌شود و به این هم‌سفرگی هم با "برند بصیرت و دوراندیشی" افتخار کاذب می‌کند.
اگر پیروزی و غالب شدن با هم‌سفرگی با ابوموسی‌ها و اشعث‌ها و ... خروار خروار آدم ساکت فتنه سقیفه هنر بود و حجت شرعی می‌آورد، علی بهتر از من و شما بلد بود از این طریق خلیفه شود.
ما پیروزی میخواهیم اما پیروزی با رأی پاک و اصولی، نه پیروزی‌ای که بر مبنای ائتلاف‌های کذایی بدست آید که منصف‌ترین اعضاء آن ائتلاف در مناظرة تلویزیونی، هم‌پیاله‌هایش را ساکت فتنه بخواند(رجوع کنید به مناظره و فرمایش آقای حداد خطاب به ولایتی).

و باز ما مفتخریم که در غربت گفتمان انقلاب، در غربتی که همة اصول‌گرانماها جگر نداشتند به این گفتمان حتی نزدیک شوند، نگذاشتیم پرچمدار این جریان در انتخابات تنها بماند و نگذاشتیم با آن‌ها که سعی می‌کردند از طریق دین‌فروشی، مقاومت‌ستیزی و پایداری‌فروشی، تکنوکرات‌بازی و ولخرجی‌های آن‌چنانی و .... به قدرت برسند، ائتلاف کند و دست آخر هم باز "روحانی" رئیس جمهور شود و ما و جلیلی بشویم چوب دو سر نجس. هم با ابن‌الوقت‌های بی‌خاصیت ساخته بودیم، هم اصولمان را فروخته بودیم و هم دستمان به قدرت نمی‌رسید.

 


[ دوشنبه 92/3/27 ] [ 8:54 صبح ] [ شیدا ] [ نظر ]

 

سلام.
به مناسبت داغی بازار انتخابات و وعده وعیدهایی که هر یک از کاندیداهای محترم حال واقعی یا نا واقعی پشت تربون به ملت میدهند چند خاطره غم انگیز بسیار ذهنم را مشغول کرد و باید گفت:عزیزان و برادران گرامی و دلسوزان محترم!!مردمی که به شما رای میدهند به مدت هشت یا چهار سال آینده خود را در دستان شما قرار میدهند و این مسند و این کرسی حق الناسی است که به قول بزرگان گناه کوچک مسئولی بزرگتر از کناه بسیار بزرگ غیر مسئولی است!!
دوستم و هم دوره ای زمان تحصیلم!!بزرگ شده ایران و متولد ایران است و ازدواج کرد با مردی از تبار پاکستان و متقی!!که در ایام سوگواری سید و سالار شهیدان و مناسب با بیست و هشتم صفر امسال در سن بیست و هشت ساله گی برای دفاع از مرزو وبوم و اسلام و قرآن و جان شیرینش را فدای شیعه و ناموسش کرد!!دختری دو ساله و نیم و همسری بیست و شش ساله را داغدار خود کرد.همسری که هنوز بعد از گذشت چندین ماه هنوز اشک چشمش تازه است و با هر نفس کشیدنی آه سردی میکشد از نبود همسری مهربان که حقش جز شهادت چیزی دگر نبوده!!منتهی نگران و مضطرب نگران طفل یتیمش که به او گفته:بابا رفته پیش خدا بابا شهید شده!!و در هر مکان عمومی که پدری دست کودکش را گرفته و کودکش خندان بابا بابا میکند اشک از چشمان فریده مادر جاریست و کودکش میگوید بابا نگو!!بابا پیش خدا رفته باباشهیده!!......
شاید از این حرفها فقط خاطره ای در ذهن هم سالانمان حک شده است اما:من چند روزی را با دوست عزیز داغدارم و طفل نازداره اش را سر کردم و در تمام آن مدت فقط و فقط اشک بود و اشک که فریدهً جانم از دیده گانش فرو میریخت.
.
.
.
اشک هایت میسوزانتم

ستایش عزیزم دختر نازی که هنوز کامل مسلط نیست به فارسی و با آب بازی و تاتی تاتی...غم بزرگ بی پدری را فراموش میکند و مادری غمگین که در ایام جوانی چه کند با زمان و زمانه!!
.
.
.
پدر و مادری دلسوز و مهربان که با غم دلبندشان ذره ذره آب میشوند اما بر خود مسلط که مبادا آب در دل فریده شان دختر اکتیو و مبلغ دینشان در پاکستان که چند ماه پیش در اجلاس بیداری اسلامی نماینده مردم شیعه پاکستان به ایران سفر کرده بود و چه شوقی خدمت در راه اسلام را با تمام قوا انجام میداد حال ملول غمین در گوشه ای کز کرده و ترس از آینده از چشمان همیشه خیسش هویداست!!
.
.
فریده جان عزیز دلم با تمام وجود در غمت با تو شریکم و غمت هر روز روزم را تارتر میکند......!!
.
.
.......

فریده های ایران نیز کم نیستند!!شهدای هسته ای شهدای نیروی انتظامی و .....همه و همه ستایش هایی دارند که چشمشان به اعمال شما دوخته است و هر گریه یا سختی ای که در زندگی متحمل میشوند خدایی ناکرده آتشی میشود در پرونده مسئولی که ماهها فقط به مکتب و شخص خاصی پیوند خورده اند!!.......
و دعایشان شامل حال آن پدر دلسوزی است که هنوز رسم مولا و پدرش را در پیش دارد که علی گونه با غم یتیمان میگرید و تنها وجود او و وجود امام عصرش که این پدر دلسوز نائب اوست مایع دلگرمی اوست.
.
.
دعایم برای فریده عزیزم(امیدوارم به آرزویت که دیدار خصوصی با نائب حضرت مهدی است قسمتت شود از ایشان بخواهی برای ما نیز دعا کنند!!).
شبها موقع راز و نیاز با معبودت ما را نیز به یاد داشته باش!
.
.
پ ن الف:نوشته ام تنها وظیفه ام بود!!چرا که ما زندگیمان را مدیون  خون شهدا هستیم و جانبازان و خاطره دوست عزیزم مرا بیش از قبل بر آن داشت که به آرمانهای ملت و خاکی که گلگون است به خون شهدا پایبند باشم و انتخابم انتخابی درست باشد!!
پ ن ب:شهیدان زنده اند الله و اکبر
پ ن پ:شهدا برایمان دعا کنید.

 


[ شنبه 92/3/11 ] [ 11:12 عصر ] [ شیدا ] [ نظر ]

به ذره گر لطف بوتراب کند!!

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده : 

یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : 
شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!

شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید :
 اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :
به آسمان رود و کار آفتاب کند .

پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : 
زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!

بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : 
سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :
به آسمان رود و کار آفتاب کند


پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :
به آسمان رود و کار آفتاب کند

فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : 
این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .


مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید :چه خبر است ؟

گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .

هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .

آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : 
آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید . 

چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : 
شرح این داستان چیست ؟

راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . 

طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ 

راجه گفت :
 من گفته بودم :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است .

راجه سجده شکر کرد و خواند :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند

 


[ پنج شنبه 91/12/17 ] [ 11:35 صبح ] [ شیدا ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شیدا....شیدا.....شیدا!!
موضوعات وب

  

 
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 10
بازدید دیروز: 13
کل بازدیدها: 138976